استاد غلامحسين بنان

"استاد غلامحسین بنان" در ارديبهشت ماه سال 1290 خورشيدی در تهران خيابان "زرگنده" (قلهک)،در خانواده اي متمول و صاحب جاه، به دنيا آمد. پدرش "كريم خان بنان الدوله نوری" و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی ميرزاركنی (ركن الدله) برادر ناصرالدين شاه يا پسر محمد شاه قاجار بود. از شش سالگی بنا به توصيه استاد "نی داود" به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پيانو پرداخت و در اين راه از راهنمايی های مادرش كه پيانو را بسيار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولين استاد او پدرش بود و دومين استاد، مرحوم "ميرزا طاهر ضياءذاكرين رثايی" و سومين  استادش مرحوم "ناصرسيف" بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگی را در راديو آغاز كرد، درآن زمان، شادروان روح الله خالقی مسوليت راديو را بر عهده داشت، روزی كه بنان با عبدالعلی وزيری جهت امتحان به راديو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان مي خواهند كه برای ايشان قطعه ای بخواند و او « درآمد سه گاه» را آغازمی كند و صبا هم با ويلن او را همراهی می كند. هنوز « درآمد» تمام نشده بود كه خالقی به صبا می گويد:"شما نواختن ويولن را قطع كنيد" و به بنان اشاره می كند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مكثی ، با چنان مهارت و استادی « درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می آيد كه

روح اله خالقی بی اختيار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آينده وی را در هنر آواز درخشان پيش بينی می كند. صدای بنان، بسيار لطيف و شيرين، زيبا و خوش اهنگ بود، كوتاه می خواند ولی در همين كوتاهی، ذوق و هنر بسيار نهفته است، غلت ها و تحريرهای او چون رشته مرواريد غلطانی، به هم پيوسته و مانند آب روان است. از سال1321 صدای "غلامحسين بنان" ، همراه با همكاری عده ای از هنرمندان ديگر از راديو تهران به گوش مردم ايران رسيد و ديری نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شيفتگان فراوانی در سراسر كشور پيدا كرد. خالقی او را در اركستر انجمن موسيقی شركت داد و با اركستر شماره یک نيز همكاری خود را شروع كرد و از بدو شروع برنامه هميشه جاويد "گلهای جاويدان" بنا به دعوت استاد ارجمند داود پير نيا با آن همكاری داشت. بنان در طول فعاليت هنری خود، حدود 450 آهنگ اجرا كرد و انچه كه امتياز مسلم صدای او را پديد می آورد، زير و بم ها و تحريرات صدای اوست كه مخصوص به خودش است. بنان نه تنها در آواز قديمی و كلاسيک ايران استاد بود، بلكه در نغمات جديد و مدرن ايران نيز تسلط كامل داشت. تصنيف زيبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترين معرف اين ادعاست.

غلامحسين بنان به سال 1315 خورشيدی به سمت بايگان در اداره كل كشاورزی استخدام شد و

بعد از چندی به شركت ايران بار كه مركز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب شد. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پيشنهاد مرحوم "فرخ" كه وزير خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزير به كار پرداخت . بعد از تغيير كابينه، به اداره كل غله و نان منتقل شد و چندی كفالت اداره دفتر و كارگزينی و مدتی هم مسؤوليت تحويل كوپن نان تهران را بر عهده داشت. در سال 1332 به پيشنهاد شادروان خالقی به اداره كل هنرهای زيبای كشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسيقی ملی به كار مشغول شد و در سال 1334 ريئس شورای موسيقی راديو شد. بنان در سال 1336 ه_ش در یک سانحه اتومبیل چشم راست خود را از دست داد. در سال 1346 نیز به عنوان اعتراض بر ابتذال خوانی در رادیو،خواندن را کنار گذاشت و زمان "قطبی" به طور کلی از رادیو قهر کرد و خانه نشین شد. غلامحسين بنان از ابتدا در برنامه های گل های جاويدان و گل های رنگارنگ و برگ سبز شركت داشته كه رهاورد اين همكاری ها ده ها برنامه گل های جاویدان، گل های رنگارنگ و برگ سبز است و برنامه های متعدد و گوناگون ديگری كه از اين خواننده بزرگ و هنرمند به يادگار مانده است. غلامحسين بنان مدت ها بود كه مبتلا به ناراحتی جهاز هاضمه شده بود و از طرف ديگر حنجره اش نيز آمادگی بيان نيازهای درونيش را نداشت و به همين دليل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود بيست سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بيشتر رنجور می كرد و متاسفانه كوشش های پزشكان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های "پری بنان" همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نيفتاد و سرانجام درساعت 7 بعدازظهر پنجشنبه  هشتم اسفندماه سال 1364 خورشيدی در بيمارستان ايرانمهر قلهك جهان را بدرود گفت. گفتنی است وی در آواز به مکتب علینقی وزیری و روح الله خالقی گرایش داشت و یکی از هنر آموزان آواز در هنرستان موسیقی ملی و عضو ارکسترهای مختلف رادیو تهران بود. از جمله آثار او می توان به صفحات گرامافون همراه با نوازندگان مختلف و برنامه های رادیویی همراه با ارکستر گل ها و تکنوازان آن اشاره کرد. بهترین آثار او عبارتند از آواز دیلمان "تنها"،ماهور با پیانوی "رضا محجوبی"،

همایون با "مرتضی محجوبی" و از دیگر تصانیف و قطعات این هنرمند برجسته می توان به کاروان،

من از روز ازل، نوای نی، من بی دل، ساقی، آهنگ از "محجوبی"، دیدی ای مه آهنگ از"یاحقی"، مشتاق و پریشان، دیدار یار آهنگ از "وزیری"، حالا چرا آهنگ از "خالقی" اشاره کرد. "احمد ابراهيمی" و "کاوه ديلمی" از شناخته شده ترين شاگردان اين هنرمند برجسته به حساب می آیند. "مرتضی نی داوود" نخستین کسی بود که به استعداد او در پی برد، بنان به نواختن ارگ و خواندن تصنیف و گاهی آواز روی آورد. گاهی هم به تشویق مادرش از آموزشهای پسر خاله خود برخوردار می شد. در سال 1296ش در مهمانی بزرگی که بنان الدوله راه انداخته بود، غلامحسین شش ساله به پیشنهاد مادر پشت ارگ نشست و قطعه ای نواخت و تصنیفی خواند. کودک شش ساله خیلی مورد توجه تحسین مهمانها قرار گرفت، ازآن شب به بعد،که پدر به استعداد پسر پی برده بود،او را پیش استادان بزرگ برای آموزش موسیقی و آواز فرستاد. بنان موسیقی را از " مرتضی نی داوود" و آواز را از "میرزا ضیاء الدین رضایی" فرا گرفت و از آنها نکته هاآموخت و از ردیف های موسیقی ایرانی آگاهی کامل یافت. بنان اگر چه در مدرسه ثروت مشغول تحصیل بود. اما بیشتر توجه او به موسیقی و آواز بود. بعدها در انجمن موسیقی ملی با کلنل وزیری مشغول کار شد.بنان در این انجمن سالهای سال خواننده بود. بعدها از کلاسهای "روح الله

خالقی"،"ابوالحسن صبا"و"مرتضی محجوبی" و دیگر هنرمندان بهره ها برد. بنان خود بارها گفته بود که من پیشرفت خود را در موسیقی مرهون صبا و خالقی می دانم. می گویند بنان بم ترین صدای مردانه را داشت و صدای او در ردیف آواشناسی،صوت متوسط بود. اما لطافت و قدرت صدا از ویژگیهای آوای او بود.بعدها به صلاحدید"کلنل وزیری" و "خالقی" ،صدایش را پایین تر هم آورد و چنین بود که صدایش گرم و گیرا و دل انگیز شد. " صبا" می گفت:"بعضی تحریر ها را هیچ کس به جز بنان نمی تواند درست بخواند" تحریر در اصطلاح موسیقی به معنی پیچیدگی در آواز ،کشش صدا ،غلت دادن آواز و پیراستن آواز از خشونت و زواید است. "فرهاد فخرالدینی" می گوید: "بنان به طرز عجیبی بر صدای خود مسلط بود و من هرگز ندیدم نتی را خارج ،یا کم و زیاد بخواند." بنان ذر انتخاب شعر و درست ادا کردن آن،بیش از اندازه دقت می کرد و در نتیجه وقتی شعر را می خواند آنچنان را آنچنان تر می کرد.

 بنان در انتخاب شعر و موسیقی ، سخت خوش سلیقه بود. " روح الله خالقی" می گوید: "صوت بنان لطیف ترین صدایی است که من در عمر خود شنیده ام" اگر به یکی از تصنیفهای بنان گوش بسپاریم، خواهیم دید که در اجرای آواز بنان،شکستن کلمه، نابجا خواندن،درنگ یا شتاب بی جا در سرتاسر تصنیف حتی یک بار هم دیده نمی شود. اوج،جای خود را دارد و فرود هم .اینجاست که هنر تبلور پیدا می کندو بنان را در صدر می نشاند. نوع ادای کلمات ،جدا از آواز و همراهی موسیقی هم آهنگ در بیان بنان، خود شعری جداگانه است. "علی تجویدی" می گوید: " مرا عاشقی شیدا" را هیچ خواننده ای توان اجرا نداشت جز بنان، که آنرا به درستی خواند و اجرا کرد.بنان علاوه بر شعر هایی که از سروده های " رهی معیری" از سروده های "نواب صفا" نیز استفاده می کرد: یاد باد آن همدلی،آن همدمی،آن همرهی ساز محجوبی و آواز بنان، شعر رهی از کارهای به جا مانده بنان می توان به" بوی جوی مولیان" در بیات اصفهان که "روح الله خالقی " آنرا ساخته بود اشاره کرد. کار دیگری که نام بنان را بر سر زبانها انداخت و تا امروز هم اعتبار خود را حفظ کرده است تصنیف زیبا و پر مفهوم "من از روز ازل" ساخته استاد" مرتضی

محجوبی" در مایه سه گاه است.در سال 1319 ه_ش که رادیو تأسیس شد ،بسیاری از هنرمندان به رادیو دعوت شدند که در صدر آنها بنان بود.که در سال 1321 این همکاری را پذیرفت و در برنامه"گلهای جاویدان" ،"برگ سبز" و"گلهای رنگارنگ" که به همت شادروان" داوود پیر نیا" تهیه و  همه جا پیچید و به عنوان یک آواز خوان و تصنیف خوان حرفه ای از شهرت جهانی برخوردار شد. بنان مردی مبادی آداب ،خوش لباس ،خوش بیان و بذله گو و مجلس آرا بود. موقع آواز خواندن همیشه لبخندی روی لبهای این هنرمند می شکفت. و می گفت:" این لبخند،قیافه مرا در هر حال برای بیننده و شنونده آوازم قابل تحمل تر می کند" خانه بنان در بلندیهای جمال آباد شمیران ،یادگارهای او را دارد. شاید هم اکنون نیز بتوان "حالا چرا" را در عشاق و بوسلیک ،"امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم" را در ابوعطا،"به یاد صبا "را در سه گاه و "همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی" را درماهور و هزاران اثر دیگر را را در آن سربالاییها شنید و لذت برد و هنر سحرآفرین او را تحسین کرد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی،چندین بار از ایشان برای اجرای برنامه در رادیو دعوت به عمل آمد اما بنان دیگر حوصله آن سالها را نداشت. در سالهای آخر عمر تنها سرگرمی استاد خاطرات گذشته و گوش دادن به نوارهای زیبای خود بود. یاد و خاطره استاد بنان را می توانید در "نور و نوا" که به یاد او تدوین و پرداخته شده است زنده کنید و یاد تندیسی بیفتید که در خانه ،جای او را پر کرده است.

سرانجام استاد بنان در ساعت45/6 بعد از ظهر هشتم اسفند سال 1364 در بیمارستان ایرانمهر به دیار باقی شتافت.

 

روحش شاد

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٤

زيباترين اتفاق زندگی

با سلام به همه دوستان عزيزم

زيباترين لحظه زندگی من و همسرم روز ۱۹ خرداد اتفاق افتاد و خداوند متعال به ما دختری عنايت نمود .

از لطف بيدريغش ممنونيم و سر بر آستان درگاهش می ساييم .

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٤

بازگشت

با عرض سلام خدمت دوستان عزيز

دوستانی که هنوز اينجانب را مورد لطف خود قرار ميدهند .

من مجددا بازگشتم و سعی می کنم با مطالب متنوع در خدمتتون باشم.

به اميد ديدار

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸۳

آموزش سه تار نوازي معاصر و مسعود شعاري

مسعود شعاري نوازنده سازهاي مضرابي كه چندي قبل كنسرتي تلفيقي در فرهنگسراي نياوران برگزار كرد و در زمينه آموزش سه تار نيز آثاري از وي به صورت كتاب و نوار به بازار عرضه شده است به زودي اثر تازه اي را در زمينه تكنيكهاي سه تار نوازي معاصر روانه بازار خواهد كرد وي در گفت و گو با خبرنگار هنري مهر ضمن اعلام اين خبر گفت: در اين كتاب كه در هفته هاي آينده به بازار مي آيد، بر خلاف كتاب قبلي ام، گنجينه سه تار كه سبك قدما را در شيوه هاي سه تار نوازي دنبال مي كرد، شيوه هاي سه تار نوازي معاصر ايران را پياده كرده ام.
وي ادامه داد: در اين كتاب نت هاي سه قطعه بلند توفان اشين ، نواي همساز و فرهنگيس گنجانده شده است و همچنين در بخش هايي كه دو نوازي يا سه نوازي ديگر سازها در كنار سه تار بوده ، نيز آورده شده است.
اين كتاب در ۳۰ صفحه و از سوي انتشارات سراي اهل هنر منتشر مي شود.

استاد مسعود شعاري

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٢

آميختگي رديف آوازي با رديف سازي ميرزا عبدالله

گفت وگويي كوتاه با محسن كرامتي- مدرس و خواننده آواز

محمد فريادي

محسن كرامتي از جمله چهره هاي نام آشنا و صاحب بصيرت و دانش عرصه موسيقي آوازي است. وي در تدريس رديف آوازي دستي چيره دارد و توانسته شاگردان فراواني را به جامعه هنري تقديم كند. به تازگي شنيديم كه وي در حال كلام گذاري و ضبط رديفهاي سازي ميرزاعبدالله و انتشار آنها است. با وي دراين زمينه و ديگر فعاليتهايش گفت وگويي كوتاه كرده ايم كه مي خوانيد.
* در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟
- فقط درس مي دهم و روي رديف ميرزاعبدالله كار مي كنم. بخشي از كار كه به عبارتي دستگاه نوا و راست پنجگاه بوده به صورت كاست و CD وارد بازار شده و بخشي ديگر، شور، دشتي و كردبيات كه در مرحله كلام گذاري است، به زودي وارد بازار مي شود و بعد از اين كاست سريعاً سراغ چهارگاه خواهم رفت.
* چه مقدار كلام گذاري و ضبط دستگاه نوا و راست پنجگاه از نظر زماني طول كشيد؟
- ۳ يا ۴ سال كلام گذاري اين دو دستگاه طول كشيد. ولي شور سريعتر انجام شد (حدود ۲ ماه) و دشتي و كردبيات هم نهايتاً ۴ يا ۵ ماه ديگر تمام خواهد شد و ضبط اين كار زياد طول نمي كشد يك روز يا شايد هم چند ساعت.
* آيا اين كار فقط جنبه آموزشي دارد يا قابليت اجرايي هم دارد؟
- اين كار هم جنبه آموزشي دارد، هم قابليتهاي بسيار اجرايي. خود من در نوار دلدار براي اجراي گوشه ماوراءالنهر از اين شيوه استفاده كرده ام.
* آيا شما براي مطابقت دادن كلام با گوشه ها از كلام خودتان هم استفاده كرده ايد؟
- كار كلام گذاري اين كار بسيار سخت و مشكل بود و تنها نمي شد از كلام استفاده كرد براي بيان ريتم گوشه ها بايد از بيان هجايي و تحرير استفاده مي شد. ولي من تا آنجايي كه توانستم سعي كردم از شعرهاي حافظ، سعدي و عطار و غيره استفاده كنم، ولي در بعضي موارد چون ريتم شعر با ريتم گوشه يا ميزان كشش كلمات با كشش نتها مطابقت نمي كرد، اجباراً خودم براي اين گوشه ها كلام گذاشتم. گوشه هايي مثل نوروز عرب- نوروز صبا- قرچه- سپهر- روح افزا- خسرواني و قسمت آخر زنگوله كبير و در بعضي از موارد من شعرهاي مثل حافظ و غيره، كلمات را جابه جا مي كردم تا كشش كلمات با كشش نتها مطابقت داشته باشد.
*وقت بيكاري خودتان را چه مي كنيد؟
- بيشتر نقاشي مي كنم و كتابهايي كه ارتباط به نقاشي دارند را ترجمه مي كنم.
* آخرين كتابي كه خوانديد و آخرين كنسرتي كه ديده ايد چه كارهايي بوده؟
- آخرين كتابي كه خواندم به نوعي بازخواني كتاب گرگ بيابان هرمان هسه بود و آخرين كنسرتي هم كه ديدم كنسرت آقاي نوربخش بود كه در كل كار خوبي بود از نظر اجرايي، مخصوصاً اجراي آقاي نوربخش و تنها ضعف كار صدابرداري آن بود.

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٢

استاد جواد بديع زاده



بشنويد آهنگ زيبايي از استاد جواد بديع زاده اولين خواننده راديو تهران

شد خزان   
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٢

استاد احمد عبادي


جد آقاي عبادي ، علي اكبر خان فراهاني است او عادت داشت بعد از نماز صبح ، سوره ياسين را با صوت خوش بخواند . در مورد خصوصيات علي اكبر خان خاطره اي است و آن اين است كه شبي در همسايگي شان مشاجره اي پيش آيد و او بعد از نماز صبح عوض اينكه سوره ياسين را بخواند تار را برميدارد و ساز مي زند . مردم شنيدند كه استاد سوره ياسين را با تار مي زند و همان شب هم ايشان رحلت مي كند . بايد راهي پيدا كرد بسوي خالق هنر ، وقتي استاد عبادي نماز مي خواند و قنوت مي گرفت ، حالت روحاني خاصي داشت . اين حالت استاد چنان در من اثر كرد كه من پرسيدم و ايشان جواب دادند كه از خداوند مي خواهم به اهل هنر كمال و تكامل ببخشد . واقعا خوشا به سعادت عبادي!



ماهنامه روزگار وصل ارديبهشت 73 شماره 5 مصاحبه با علي تجويدي


  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢

استاد منصور نريمان

دوست خوب و هنرمندي دارم به نام استاد حسين شريفي كه عود را بسيار نيكو مي نوازند . ايشان از شاگردان بنام استاد محمد فيروزي (استاد بزرگ سه تار و عود) هستند . مطلب زير را به اين دوست عزيز تقديم مي كنم



در كلاس اول دبيرستان بودم كه در نواختن دستگاهها و گوشه هاي موسيقي ، تا اندازه اي آشنايي پيدا كرده بودم ولي از نت بي اطلاع بودم و در مشهد هم در آن زمان كسي نبود كه به من كمك كند و آموختن نت بياموزد . لذا نامه اي به هنرستان عالي موسيقي به استاد روح الله خالقي نوشتم و مشكل خود را با او در ميان گذاشتم و نوشتم چون در تهران غريب هستم و كسي را ندارم كه نزد آنان روم نمي توانم آموزش ببينم . استاد خالقي كه در همان زمان رييس هنرستان بود ند ، در جواب نوشتند : پسرم ، شما هم مانند فرزندان خود من هستيد مي توانيد بياييد در منزل من بمانيد و به فراگرفتن نت در هنرستان همت گماريد . پدرم نپذيرفت و من در نامه اي كه بعدا براي اين استاد بزرگوار فرستادم ، پس از تشكر فراوان از لطف آن مرد هنرمند و هنر دوست ، خواستم كه از طريق مكاتبه نت را به من بياموزند و استاد هم يك قطعه عكس امضا شده خود و دو جلد كتاب از دوره اول و دوم تاليف آقايان موسي معروفي و نصرالله زرين پنجه ، برايم فرستادند كه هنوز انها را دارم و برايم بسيار عزيز مي باشند و تا عمر دارم مديون اين استاد بي نظير و عاليقدر خواهم بود.



مردان موسيقي سنتي و نوين ايران به نقل از منصور نريمان نوازنده عود   
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢

علي اكبر خان شهنازي


خاطره اي از استاد داريوش پيرنياكان در مورد حاج علي اكبر خان شهنازي

جمعه 24 اسفند سال 63 با شاگرد خوبم بصام به ابسرد دماوند رفتيم . خانم استاد گفتند: آقاي پيرنياكان آمده اند . ايشان نيز نيم خيز شدند و گفتند: چه خوب شد كه آمدي ، دوست داشتم امروز اينجا باشي . نشستيم و ديدم كه استاد زياد حال ندارند. گفتند: مرحمت! ( نام دختري كه از بچگي در خانه استاد بزرگ شده و مثل دختر استاد بود) آن ساز را بياور كه آقاي پيرنياكان برايمان بزند. هيچ وقت اتفاق نمي افتاد كه از من ساز بخواهد.
يكي دو بار كه پيش آقاي تجويدي رفتيم گفتند بزن : اما در خانه خودشان هيچ وقت نمي گفتند كه ساز بزنم. من تعجب كردم. گفتم : آقا جون من كه پيش شما ساز نمي زنم. گفتند : نه ، مي خواهم كه بزني . به هر حال ساز را كوك كردم و شروع كردم به بيات زند زدن. پيش درآمد خودش را هم زدم و چند دقيقه اي هم از آواز گذشته بود ، چشمم خورد به آقا ، ديدم دارند گريه مي كنند و گفتند: ديگه بس كن آقا جون! گفتم : چشم. خودتان گفتيد من ساز زدم . گفتند : ناراحت نشي سازت را قطع كردم . ياد جواني ها و خاطراتم افتادم. خيلي ديگه ناراحت شدم، ديدم تحمل ندارم . گفتم : نه ، هيچ عيبي نداره، شما هر امري بفرماييد اطاعت مي كنم . ناگهان پرسيدند: تو رديف ها يادت هست ؟ گفتم : بله . گفتند: كامل يادت هست ؟ گفتم : بله ، اين رديف ها را كه نزد شما كار مي كرديم ، نزد آقاي صالحي هم دوره مي كرديم، همهاش يادم است. چون تدريس مي كنم، يادم مي ماند. گفتند : رديف عالي هم يادت است . گفتم : بله . گفتند: من يك آهنگي ، پيش در آمد در همايون ساختم ، بلد هستي؟ گفتم : بله . گفتند : بخوان ببينم . سلفژ كردم . گفتند : من يك والسي در اصفهان ساختم ، ان يادت است . گفتم : بله وخواندم. اينها كه تمام شد ، گفتند : خيالم راحت شد ! خيالم راحت شد ! بعد پرسيدند : چه ماهي است ؟ گفتم : اسفند ماه است و امروز جمعه 24 اسفند است . گفتند : بعدش چي ؟ گفتم : بعدش هم فروردين است . گفتند : نه ! اسفند ماه نيست و فروردين ماه هم نخواهد آمد. خانمشان هم نشسته بودند و گريه مي كردند. من خيلي ناراحت شدم و فهميدم كه آقا رفتني هستند. تا غروب هم نشستيم و موقع رفتن هم به خانم شان سفارش كردم حتما با من تماس بگيرند. بامداد يكشنبه بود كه نتيجه اش زنگ زد و گفت : آقا در بيمارستان شركت نفت هستند، آقا فوت كرده اند . رسيديم بالاي سرشان . به دكتر گفتم : چطور فوت كردند؟ دكتر گفت : هيچي ، نفت چراغ عمرش تمام شده بود! هيچ مريضي اي نداشتند. خانمشان گفتند : استاد ، صبح زود بلند شدند و گفتند : خانم برايم ته چين درست كن . بعد به پسرخوانده اش علي گفته بودند كه مرا ببر تهران. علي هم پتو را دور استاد مي پيچد و ايشان در ماشين مي نشينند. نزديك تهران كه مي رسند رو به من كرد و گفت : خانم دندانهاي من را از دهانم در بياور( دندان مصنوعي داشتند) بعد هم كه خوابيده بودند ، به بيمارستان كه مي رسند ديگر تمام كرده بودند.



ابرار هنري سال – فروردين 76 – داريوش پيرنياكان   
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢

با سلام

با سلام و عرض پوزش از دوستان عزيز بخاطر وقفه چند ماهه
باور كنيد خيلي گرفتار بودم ولي از تمام دوستان به ويژه دوست خوبم آقا سياوش متشكرم كه طي اين مدت منو از ياد نبردن.
بهتر ديدم شروع دوباره با نوشتن زندگينامه مرحوم استاد ابوالحسن خان صبا باشد .
به روايتی در سال 1281 و به روايت ديگری در چهاردهم فروردين ماه 1282 در خانه ای در کوچه ظهيرالاسلام تهران کودکی به دنيا آمد که نامش را ابوالحسن گذاردند.
پدرش ابولقاسم خان کمال السلطنه، که به طبابت اشتغال داشت، مردی از خاندان فضل و ادب و نوه محمودخان صبا، ملک الشعرای دربار فتحعلی شاه قاجار بود.
کمال السلطنه که خود ساز می زد و دوستانی از اساتيد موسيقی داشت، ابوالحسن را در شش سالگی به آنان سپرد تا به او نوازندگی بياموزند.
بزرگانی همچون ميرزا عبدالله و درويش خان تار و سه تار، علی اکبر شاهی سنتور، حسين خان اسماعيل زاده کمانچه و حاجی خان ضربی، تنبک زدن را به او آموختند.
ابوالحسن که بعدها لقب جد بزرگش "صبا" را برای نام خانوادگی برگزيد در نوجوانی نواختن ويولن و خواندن نت موسيقی را از حسين خان هنگ آفرين فرا گرفت و در سال 1302 که مدرسه عالی موسيقی به همت کلنل علينقی وزيری گشايش يافت صبا به شاگردی او رفت.
وزيری که تازه از اروپا برگشته بود با نو آوری هايش محيط موسيقی ايران را تکان داد و در امر آموزش و گسترش موسيقی دگرگونی های عمده ای به وجود آورد.
او با ارکستر مدرسه عالی موسيقی کنسرت هايی در تهران و شهرستان ها برپا می کرد و صفحات موسيقی متعددی با کارهای او تهيه می شد و ابوالحسن صبا دانشجوی ممتاز مدرسه به عنوان تکنواز ارکستر پله های اشتهار را می پيمود.
نخستين صفحه ای که با تکنولوژی ويولن صبا به بازار آمد در سال 1306 به نام "ای وطن" از ساخته های وزيری و با آواز "روح انگيز" بود.
در سال 1308 صبا به رشت اعزام شد تا مدرسه صنايع ظريفه را تاسيس کند.
صبا که معتقد بود منابع اصلی موسيقی ايران آهنگها و ترانه های محلی است دوسالی را که آنجا بود به روستاهای دورافتاده می رفت و به نت نويسی و گردآوری نغمه های محلی می پرداخت و از آنها در خلق آثارش الهام می گرفت.
اين سفرها از صبا که تا آن زمان بيشتر به نوازندگی می انديشيد يک راهنما و مربی موسيقی ساخت.
در بازگشت از گيلان صبا در سال 1310 کلاس موسيقی خود را در خانه اش در تهران دائر کرد و چون سازهای مختلفی را درس می داد و روشهای آسانی برای آموزش برگزيده بود شاگردان فراوانی را دور خود جمع کرد.
نخستين صفحه ای که با تکنولوژی ويولن صبا به بازار آمد در سال 1306 به نام "ای وطن" از ساخته های وزيری و با آواز "روح انگيز" بود
صبا که معتقد بود منابع اصلی موسيقی ايران آهنگها و ترانه های محلی است دوسالی را که آنجا بود به روستاهای دورافتاده می رفت و به نت نويسی و گردآوری نغمه های محلی می پرداخت و از آنها در خلق آثارش الهام می گرفت
در کلاس های صبا که بيش از 25 سال دائر بود و تا آخرين روز زندگی اش در آنجا تدريس می کرد نوازندگان بسياری تربيت شدند و در ميان آنان کسانی که به استادی رسيدند کم نيستند.
گفته اند که او در تعليم موسيقی دست و دل باز بود و هر چه را که می دانست به هر کس طالبش بود می آموخت.
صبا همچنين صاحب تاليفات متعددی در زمينه موسيقی است. از جمله سه دوره کتاب در تعليم ويولن شامل رديف های آواز و قطعات ضربی، دو دوره کتاب در تعليم سنتور و آثار چاپ نشده ای که در اختيار شاگردانش قرار می داد از جمله کتابهايی در تعليم سه تار و تعليم آواز شامل کليه رديف های موسيقی ايرانی.
صبا با شاگردانی که پروراند و با متدهايی که نوشت روی نسل های بعد از خود اثر گذاشت و چهار مضراب روی ويولن حتی تا امروز سبک صباست که دنبال می شود.

صبا به نقاشی که آن را در هنرستان کمال الملک آموخته بود و به پرورش گل و کارهای تزئينی بسيار علاقه مند بود.
او در خانه اش يک کارگاه نجاری داشت که در آن منبت کاری می کرد و سنتور و سه تار می ساخت.
خانه صبا پس از مرگش، در 1353 توسط دانشکده هنرهای زيبای کشور تبديل به موزه شد و بسياری از نقاشی ها و آثار تزئينی و سازهايی که ساخته بود در آن نگاهداری می شد اما به نوشته مطبوعات تهران از موزه صبا بعد از انقلاب اسلامی آنگونه که شايسته باشد نگاهداری نشد.
صبا با شاگردانی که پروراند و با متدهايی که نوشت روی نسل های بعد از خود اثر گذاشت و چهار مضراب روی ويولن حتی تا امروز سبک صباست که دنبال می شود
صبا که صدای اصلی ويولن را به خدمت موسيقی ايران گرفت و تا آخر عمر نوازنده ممتاز و استاد يگانه آن بود و بايد او را شخصيت برجسته ای در موسيقی و هنر ايران در نيمه اول قرن بيستم دانست، در بيست و نهم آذرماه 1336 در سن پنجاه و پنج سالگی به بيماری قلبی در تهران درگذشت و با يک تشييع جنازه بزرگ و پر احساس در گورستان ظهيرالدوله به خاک سپرده شد .


روحش شاد و روانش گرامي باد

  

نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٢

← صفحه بعد