استاد محمدرضا شجريان

يكی از سالهای دهه چهل، روزی در اداره راديو، دوست شاعرم هوشنگ  ابتهاج كه سرپرست واحد توليد موسيقی بود گفت : «امروز بديع زاده (خواننده ی معروف قديمی) سرزده وارد اتاق شد و با شگفتی و حيرت گفت : در اتاق شورای موسيقی جوانی آمده آواز می خواند. صدايش از اينجا تا اينجای پيانو است و با دستش فاصله ای در حدود سه چهار اكتاو را نشان داد!

ما همه تعجب كرديم و منتظر مانديم. چندی بعد جسته و گريخته خبرهايی درباره ی پخش آواز اين خواننده ی جوان می شنيديم و مشتاق ديدارش بوديم. می گفتند نامش سياوش بيدكانی است. بالاخره روزی توفيق ديدارش در واحد موسيقی دست داد و ديديم هنرمندی است كه از خراسان برخاسته تا آفاق آواز اين سرزمين را چون خورشيد خاوری گرم و روشن كند.

بسيار محجوب و متواضع، نازنين و صميمی، با چهره ای كه همواره از نخستين تحسين ها سرخ می شد و سرخ می ماند و با انگشتان هيجان زده ای دائما قطره های عرق شوق و شرم را از گونه و چانه اش پاك می كرد. نسبت به استادان و پيش كسوتان بی نهايت فروتن بود و در عين حال آن غرور خاص خراسانی ها هم در برق چشمانش می درخشيد. محمدرضا شجريان – كه ابتدا در واحد موسيقی با نام "سياوش" آغاز به كار كرد- می توان گفت محيط آنجا و قدردانی و محبت استادان را بهترين جا برای نشو و نما و پيشرفت خويش يافت و چنين هم بود.

هر روز شجريان را در واحد توليد موسيقی در اتاقی می ديدم كه تنها پای دستگاهی می نشست و به صفحات آواز خوانندگان قديمی مثل قمر، ظلی، تاج، طاهرزاده و اديب گوش می داد. بعضی از آن صفحات صدای پاك و روشنی نداشتند و با خش خش بسيار همراه بودند، اما شجريان برای اينكه جزئيات حالات همان صدای ضعيف و دور را خوب تر بشنود و درك كند گوشش را تا نزديك صفحه پايين می آورد و من شاهد بودم كه تا چند ساعت به همان حالت صفحه را دوباره و دوباره گوش می داد و اين كار را چندماه ادامه داد و من از شوق يادگيری و همت و پشتكار او حيرت می كردم.   مثل اينكه او هرگز از آموختن و تحقيق و پژوهش خسته نمی شد.

بتدريج كه برنامه ی گلهای تازه ضبط و پخش می شد اين توفيق را داشتم كه هنگام ضبط آن برنامه ها در اتاق فرمان باشم و بركار درست خوانده شدن شعر نظارت كنم. اين ارتباط دائمی باعث شد كه بين من و شجريان انس و الفتی عميق بوجود آمد. شجريان به سرعت می شكفت. می درخشيد و جان های تشنه موسيقی خوب و آواز دلنشين را گرم و روشن می كرد و چنگ در تار و پود دلها می افكند.

يكی از نخستين برنامه های بسيار موفق شجريان اجرای راست پنجگاه بود و چندی بعد اجرای دستگاه نوا. اين دو دستگاه بخاطر پيچيدگی ها و دشواری هايی كه دارند كمتر مورد توجه و بهره گيری بوده اند. يعنی آنقدر كه خوانندگان و نوازندگان ، دستگاه های همايون و سه گاه و ماهور و شور و آوازهای دشتی و بيات ترك و افشاری می خواندند و می نواختند، به اين دو دستگاه دشوار نمی پرداختند. راست پنجگاهی كه محمدرضا شجريان، محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگ فر اجرا كردند حدود 45 دقيقه است و برای آنها كه علاقه به موسيقی و ظرافت های خاص آن دارند بسيار دلپذير و شنيدنی است؛ تا انجا كه يكی از دوستداران موسيقی كلاسيك و مخالفان سرسخت موسيقی ايرانی روزی گفت :«اين راست پنجگاه را در سكوت دلخواه و خلوص محض چنان كه تو خواسته بودی شنيدم. مثل يك سرگذشت بود، مثل يك زندگی رنگارنگ بود»

... در سفری به خراسان چنين پيش آمد كه شجريان و من از راه هراز عازم مشهد شديم و قرار بود در گرگان به محمدرضا لطفی، استاد تار و گروهش كه می خواستند برنامه ای در مشهد اجرا كنند بپيونديم .از تهران كه راه افتاديم شجريان رانندگی می كرد و من دركنارش موسيقی می شنيدم. پس از پيمودن مقداری از راه و سخن گفتن از هر دری، شجريان نوار تازه ای را كه از مصر برايش فرستاده بودند در دستگاه پخش اتومبيل گذاشت تا به اتفاق بشنويم. خوش آوازی به بانگ بلند قرآن می خواند و پس از قرائت هر آيه فرياد از مرد و زن برمی خواست، زيرا كه معنای سخن را می فهميدند. شيوه ی قرائت او ظاهرا به شيوه ی الازهر معروف است . نوار را در سكوت كامل شنيديم و وقتی تمام شد و دقايقی چند گذشت شجريان با همان شيوه، اما شيرين تر و دلنشين تر، آياتی را به حفظ از قرآن مجيد خواند، در حالی كه حركت ها، سكون ها، تجويد و تحريرهايش به اندازه ای زيبا و حيرت آور بود كه تنها می توانم بگويم : بی نظير!

كنسرت شجريان و گروه لطفی باشكوه بسيار و استقبال فراوان برگزار شد كه شرح آن فرصتی ديگر می طلبد. اما شبی ديگر كه شجريان همراه گروه پايور كنسرت "شب نيشابور" را بر مزار خيام در هوای آزاد اجرا كردند جمعيتی مشتاق و هنردوست بر روی زمين، سكوها، پله ها و نيمكت ها نشسته بودند. استاد فرامرز پايور بر روی دوازده رباعی خيام، در گوشه های مختلف ابوعطا كه هريك با درآمدی زيبا آغاز می شد آهنگی تنظيم كرده بود. معمولا نوارهايی كه به بازار يا ترانه هايی كه از راديو پخش می شوند ساعت ها در استوديو های ضبط برای تهيه آن زحمت می كشند و بعضی قسمت های آن چند بار تكرار ميشوند تا بهترين حالت ممكن بدست آيد. گاه در ميان ضبط لحظه ای پيش می آيد كه خواننده ناگزير است صدای خود را صاف كند يا به علت سرفه قسمتی از آنچه ضبط شده ناچار بايد تجديد شود. شجريان در "شب نيشابور" رباعيات خيام را از حفظ، هر كدام درجای خود و در گوشه ی خود با بهترين حالت و خوش ترين صدا، بدون كمترين وقفه، بدون كمترين سرفه يا صاف كردن صدا همه چيز را درست و كاملا در جای خود خواند. ما همه نفس هايمان را در سينه حبس كرده بوديم و دل هايمان می تپيد كه مبادا كمترين لغزشی يا اشكالی مثلا در فراموش كردن يك مصرع، حتی يك كلمه، مشكلی در برنامه پيش بياورد. ولی او با قدرتی فوق العاده و تسلطی بی مانند از عهده برآمد. می پنداشتی آنچه می خواند در نهانخانه ی سينه و گلويش صاف و صيقلی، شسته و رفته، گرم و شيرين، پيشاپيش ضبط و اديت شده و پخش می شود.

اين همه صرفا به دليل علاقه و عشق بی اندازه ی او به اصالت كارش بود و همچنين مديون اخلاق و رفتارش كه هرگز لب به سيگار نزده و هيچ يك از آلودگی هايی كه متاسفانه بعضی اهل هنر دارند ندارد. شجريان برای حفظ صدا و تندرستی اش غالبا به كوه می رود و در هوای پاك كوهستان صدای بلندش را از ژرفای دره به بالای ابرها می فرستد. او بدون ترديد يكی از تندرست ترين و پاك ترين هنرمندان اين سرزمين است.

هنگامی كه استاد نورعلی خان برومند درگذشت، شجريان در مراسم خاكسپاری اش با اشك و بغض كامل چند بيت از غزل سعدی -«بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران»- را خواند كه نوارش موجود است. صدای او در اين سوگواری به اندازه ای حزن انگيز است و از صميم قلب برخاسته كه بی اختيار شنونده را به گريه وا می دارد.  بعد از آن برای شادروانان بنان و قوامی و ديگران نيز با ارادت و احترام كامل ابراز احساس و ادای احترام كرد.

صاحب نظر و آواز شناس گرامی دكتر حسين عمومی – قاضی دادگستری- كه احاطه كاملی به جزئيات زير وبم ها و تحريرها در همه ی گوشه ها و مايه ها و دستگاه ها دارند و سبك همه ی خوانندگان و مكتب آنان را می دانند و شجريان نيز يكی از معتقدان ايشان است و از محضرشان فيض می برد و به راهنمايی هايشان دل می سپارد عقيده دارند كه : «شجريان به خاطر وسعت اطلاعات و معلومات آوازی و شناخت كامل موسيقی و صدای بسيار خوب و حنجره ی بسيار مناسب، بدون هيچ ترديد، بزرگ ترين خواننده ای است كه ايران تا كنون به خود ديده است. »

شجريان اينك در اوج محبوبيت است و سالن های سه هزار نفری برای او بسيار كوچك اند. او بايد در استاديوم های پنجاه و صد هزار نفری بخواند تا بتواند پاسخی به اين همه ندای محبت كه از سوی هواخواهانش نثارش می شود بدهد. او علاوه بر كار موسيقی و آواز به چندين هنر ديگر آراسته است. در اتاقی بزرگ چندين قناری و مرغ عشق دارد و به اصطلاح پرنده پروری می كند و آوازش را با آواز قناری ها می آميزد كه داد و ستدی بسيار دلنشين است. شجريان سنتور نيز می سازد و برای تهيه ی چوب مخصوص سنتور كه بايد با شرايط خاص به عمل آيد تا اعماق روستاهای اصفهان می رود. حوصله و علاقه اش واقعا استثنايی ست. سالهاست به گلبازی مشغول است و انواع گلهايی كه پرورش می دهد نمونه اند در صدها نوع و رنگ. او برای تربيت گل و كسب اطلاع دائمی از اين هنر با بسياری از گل پروران و باغبانان آشنا شده و ارتباط برقرار كرده است. بيشترين رهاورد او از خارج، نشاء و تخم گل است.

شجريان استاد خوشنويسی نيز هست و خطش هم چون آوازش شيرين و خوش است. او می تواند عينا مانند بيشتر خوانندگان بخواند. يكبار آواز ديلمان را – كه بنان خوانده است- درست با آهنگ و صدای حالت بنان خواند، طوری كه اگر نگاهش نمی كردی می پنداشتی بنان است كه می خواند

 

 

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٥

استاد غلامحسين بنان

"استاد غلامحسین بنان" در ارديبهشت ماه سال 1290 خورشيدی در تهران خيابان "زرگنده" (قلهک)،در خانواده اي متمول و صاحب جاه، به دنيا آمد. پدرش "كريم خان بنان الدوله نوری" و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی ميرزاركنی (ركن الدله) برادر ناصرالدين شاه يا پسر محمد شاه قاجار بود. از شش سالگی بنا به توصيه استاد "نی داود" به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پيانو پرداخت و در اين راه از راهنمايی های مادرش كه پيانو را بسيار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولين استاد او پدرش بود و دومين استاد، مرحوم "ميرزا طاهر ضياءذاكرين رثايی" و سومين  استادش مرحوم "ناصرسيف" بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگی را در راديو آغاز كرد، درآن زمان، شادروان روح الله خالقی مسوليت راديو را بر عهده داشت، روزی كه بنان با عبدالعلی وزيری جهت امتحان به راديو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان مي خواهند كه برای ايشان قطعه ای بخواند و او « درآمد سه گاه» را آغازمی كند و صبا هم با ويلن او را همراهی می كند. هنوز « درآمد» تمام نشده بود كه خالقی به صبا می گويد:"شما نواختن ويولن را قطع كنيد" و به بنان اشاره می كند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مكثی ، با چنان مهارت و استادی « درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می آيد كه

روح اله خالقی بی اختيار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آينده وی را در هنر آواز درخشان پيش بينی می كند. صدای بنان، بسيار لطيف و شيرين، زيبا و خوش اهنگ بود، كوتاه می خواند ولی در همين كوتاهی، ذوق و هنر بسيار نهفته است، غلت ها و تحريرهای او چون رشته مرواريد غلطانی، به هم پيوسته و مانند آب روان است. از سال1321 صدای "غلامحسين بنان" ، همراه با همكاری عده ای از هنرمندان ديگر از راديو تهران به گوش مردم ايران رسيد و ديری نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شيفتگان فراوانی در سراسر كشور پيدا كرد. خالقی او را در اركستر انجمن موسيقی شركت داد و با اركستر شماره یک نيز همكاری خود را شروع كرد و از بدو شروع برنامه هميشه جاويد "گلهای جاويدان" بنا به دعوت استاد ارجمند داود پير نيا با آن همكاری داشت. بنان در طول فعاليت هنری خود، حدود 450 آهنگ اجرا كرد و انچه كه امتياز مسلم صدای او را پديد می آورد، زير و بم ها و تحريرات صدای اوست كه مخصوص به خودش است. بنان نه تنها در آواز قديمی و كلاسيک ايران استاد بود، بلكه در نغمات جديد و مدرن ايران نيز تسلط كامل داشت. تصنيف زيبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترين معرف اين ادعاست.

غلامحسين بنان به سال 1315 خورشيدی به سمت بايگان در اداره كل كشاورزی استخدام شد و

بعد از چندی به شركت ايران بار كه مركز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب شد. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پيشنهاد مرحوم "فرخ" كه وزير خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزير به كار پرداخت . بعد از تغيير كابينه، به اداره كل غله و نان منتقل شد و چندی كفالت اداره دفتر و كارگزينی و مدتی هم مسؤوليت تحويل كوپن نان تهران را بر عهده داشت. در سال 1332 به پيشنهاد شادروان خالقی به اداره كل هنرهای زيبای كشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسيقی ملی به كار مشغول شد و در سال 1334 ريئس شورای موسيقی راديو شد. بنان در سال 1336 ه_ش در یک سانحه اتومبیل چشم راست خود را از دست داد. در سال 1346 نیز به عنوان اعتراض بر ابتذال خوانی در رادیو،خواندن را کنار گذاشت و زمان "قطبی" به طور کلی از رادیو قهر کرد و خانه نشین شد. غلامحسين بنان از ابتدا در برنامه های گل های جاويدان و گل های رنگارنگ و برگ سبز شركت داشته كه رهاورد اين همكاری ها ده ها برنامه گل های جاویدان، گل های رنگارنگ و برگ سبز است و برنامه های متعدد و گوناگون ديگری كه از اين خواننده بزرگ و هنرمند به يادگار مانده است. غلامحسين بنان مدت ها بود كه مبتلا به ناراحتی جهاز هاضمه شده بود و از طرف ديگر حنجره اش نيز آمادگی بيان نيازهای درونيش را نداشت و به همين دليل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود بيست سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بيشتر رنجور می كرد و متاسفانه كوشش های پزشكان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های "پری بنان" همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نيفتاد و سرانجام درساعت 7 بعدازظهر پنجشنبه  هشتم اسفندماه سال 1364 خورشيدی در بيمارستان ايرانمهر قلهك جهان را بدرود گفت. گفتنی است وی در آواز به مکتب علینقی وزیری و روح الله خالقی گرایش داشت و یکی از هنر آموزان آواز در هنرستان موسیقی ملی و عضو ارکسترهای مختلف رادیو تهران بود. از جمله آثار او می توان به صفحات گرامافون همراه با نوازندگان مختلف و برنامه های رادیویی همراه با ارکستر گل ها و تکنوازان آن اشاره کرد. بهترین آثار او عبارتند از آواز دیلمان "تنها"،ماهور با پیانوی "رضا محجوبی"،

همایون با "مرتضی محجوبی" و از دیگر تصانیف و قطعات این هنرمند برجسته می توان به کاروان،

من از روز ازل، نوای نی، من بی دل، ساقی، آهنگ از "محجوبی"، دیدی ای مه آهنگ از"یاحقی"، مشتاق و پریشان، دیدار یار آهنگ از "وزیری"، حالا چرا آهنگ از "خالقی" اشاره کرد. "احمد ابراهيمی" و "کاوه ديلمی" از شناخته شده ترين شاگردان اين هنرمند برجسته به حساب می آیند. "مرتضی نی داوود" نخستین کسی بود که به استعداد او در پی برد، بنان به نواختن ارگ و خواندن تصنیف و گاهی آواز روی آورد. گاهی هم به تشویق مادرش از آموزشهای پسر خاله خود برخوردار می شد. در سال 1296ش در مهمانی بزرگی که بنان الدوله راه انداخته بود، غلامحسین شش ساله به پیشنهاد مادر پشت ارگ نشست و قطعه ای نواخت و تصنیفی خواند. کودک شش ساله خیلی مورد توجه تحسین مهمانها قرار گرفت، ازآن شب به بعد،که پدر به استعداد پسر پی برده بود،او را پیش استادان بزرگ برای آموزش موسیقی و آواز فرستاد. بنان موسیقی را از " مرتضی نی داوود" و آواز را از "میرزا ضیاء الدین رضایی" فرا گرفت و از آنها نکته هاآموخت و از ردیف های موسیقی ایرانی آگاهی کامل یافت. بنان اگر چه در مدرسه ثروت مشغول تحصیل بود. اما بیشتر توجه او به موسیقی و آواز بود. بعدها در انجمن موسیقی ملی با کلنل وزیری مشغول کار شد.بنان در این انجمن سالهای سال خواننده بود. بعدها از کلاسهای "روح الله

خالقی"،"ابوالحسن صبا"و"مرتضی محجوبی" و دیگر هنرمندان بهره ها برد. بنان خود بارها گفته بود که من پیشرفت خود را در موسیقی مرهون صبا و خالقی می دانم. می گویند بنان بم ترین صدای مردانه را داشت و صدای او در ردیف آواشناسی،صوت متوسط بود. اما لطافت و قدرت صدا از ویژگیهای آوای او بود.بعدها به صلاحدید"کلنل وزیری" و "خالقی" ،صدایش را پایین تر هم آورد و چنین بود که صدایش گرم و گیرا و دل انگیز شد. " صبا" می گفت:"بعضی تحریر ها را هیچ کس به جز بنان نمی تواند درست بخواند" تحریر در اصطلاح موسیقی به معنی پیچیدگی در آواز ،کشش صدا ،غلت دادن آواز و پیراستن آواز از خشونت و زواید است. "فرهاد فخرالدینی" می گوید: "بنان به طرز عجیبی بر صدای خود مسلط بود و من هرگز ندیدم نتی را خارج ،یا کم و زیاد بخواند." بنان ذر انتخاب شعر و درست ادا کردن آن،بیش از اندازه دقت می کرد و در نتیجه وقتی شعر را می خواند آنچنان را آنچنان تر می کرد.

 بنان در انتخاب شعر و موسیقی ، سخت خوش سلیقه بود. " روح الله خالقی" می گوید: "صوت بنان لطیف ترین صدایی است که من در عمر خود شنیده ام" اگر به یکی از تصنیفهای بنان گوش بسپاریم، خواهیم دید که در اجرای آواز بنان،شکستن کلمه، نابجا خواندن،درنگ یا شتاب بی جا در سرتاسر تصنیف حتی یک بار هم دیده نمی شود. اوج،جای خود را دارد و فرود هم .اینجاست که هنر تبلور پیدا می کندو بنان را در صدر می نشاند. نوع ادای کلمات ،جدا از آواز و همراهی موسیقی هم آهنگ در بیان بنان، خود شعری جداگانه است. "علی تجویدی" می گوید: " مرا عاشقی شیدا" را هیچ خواننده ای توان اجرا نداشت جز بنان، که آنرا به درستی خواند و اجرا کرد.بنان علاوه بر شعر هایی که از سروده های " رهی معیری" از سروده های "نواب صفا" نیز استفاده می کرد: یاد باد آن همدلی،آن همدمی،آن همرهی ساز محجوبی و آواز بنان، شعر رهی از کارهای به جا مانده بنان می توان به" بوی جوی مولیان" در بیات اصفهان که "روح الله خالقی " آنرا ساخته بود اشاره کرد. کار دیگری که نام بنان را بر سر زبانها انداخت و تا امروز هم اعتبار خود را حفظ کرده است تصنیف زیبا و پر مفهوم "من از روز ازل" ساخته استاد" مرتضی

محجوبی" در مایه سه گاه است.در سال 1319 ه_ش که رادیو تأسیس شد ،بسیاری از هنرمندان به رادیو دعوت شدند که در صدر آنها بنان بود.که در سال 1321 این همکاری را پذیرفت و در برنامه"گلهای جاویدان" ،"برگ سبز" و"گلهای رنگارنگ" که به همت شادروان" داوود پیر نیا" تهیه و  همه جا پیچید و به عنوان یک آواز خوان و تصنیف خوان حرفه ای از شهرت جهانی برخوردار شد. بنان مردی مبادی آداب ،خوش لباس ،خوش بیان و بذله گو و مجلس آرا بود. موقع آواز خواندن همیشه لبخندی روی لبهای این هنرمند می شکفت. و می گفت:" این لبخند،قیافه مرا در هر حال برای بیننده و شنونده آوازم قابل تحمل تر می کند" خانه بنان در بلندیهای جمال آباد شمیران ،یادگارهای او را دارد. شاید هم اکنون نیز بتوان "حالا چرا" را در عشاق و بوسلیک ،"امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم" را در ابوعطا،"به یاد صبا "را در سه گاه و "همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی" را درماهور و هزاران اثر دیگر را را در آن سربالاییها شنید و لذت برد و هنر سحرآفرین او را تحسین کرد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی،چندین بار از ایشان برای اجرای برنامه در رادیو دعوت به عمل آمد اما بنان دیگر حوصله آن سالها را نداشت. در سالهای آخر عمر تنها سرگرمی استاد خاطرات گذشته و گوش دادن به نوارهای زیبای خود بود. یاد و خاطره استاد بنان را می توانید در "نور و نوا" که به یاد او تدوین و پرداخته شده است زنده کنید و یاد تندیسی بیفتید که در خانه ،جای او را پر کرده است.

سرانجام استاد بنان در ساعت45/6 بعد از ظهر هشتم اسفند سال 1364 در بیمارستان ایرانمهر به دیار باقی شتافت.

 

روحش شاد

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٤

زيباترين اتفاق زندگی

با سلام به همه دوستان عزيزم

زيباترين لحظه زندگی من و همسرم روز ۱۹ خرداد اتفاق افتاد و خداوند متعال به ما دختری عنايت نمود .

از لطف بيدريغش ممنونيم و سر بر آستان درگاهش می ساييم .

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٤

بازگشت

با عرض سلام خدمت دوستان عزيز

دوستانی که هنوز اينجانب را مورد لطف خود قرار ميدهند .

من مجددا بازگشتم و سعی می کنم با مطالب متنوع در خدمتتون باشم.

به اميد ديدار

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸۳

آموزش سه تار نوازي معاصر و مسعود شعاري

مسعود شعاري نوازنده سازهاي مضرابي كه چندي قبل كنسرتي تلفيقي در فرهنگسراي نياوران برگزار كرد و در زمينه آموزش سه تار نيز آثاري از وي به صورت كتاب و نوار به بازار عرضه شده است به زودي اثر تازه اي را در زمينه تكنيكهاي سه تار نوازي معاصر روانه بازار خواهد كرد وي در گفت و گو با خبرنگار هنري مهر ضمن اعلام اين خبر گفت: در اين كتاب كه در هفته هاي آينده به بازار مي آيد، بر خلاف كتاب قبلي ام، گنجينه سه تار كه سبك قدما را در شيوه هاي سه تار نوازي دنبال مي كرد، شيوه هاي سه تار نوازي معاصر ايران را پياده كرده ام.
وي ادامه داد: در اين كتاب نت هاي سه قطعه بلند توفان اشين ، نواي همساز و فرهنگيس گنجانده شده است و همچنين در بخش هايي كه دو نوازي يا سه نوازي ديگر سازها در كنار سه تار بوده ، نيز آورده شده است.
اين كتاب در ۳۰ صفحه و از سوي انتشارات سراي اهل هنر منتشر مي شود.

استاد مسعود شعاري

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٢

گپي صميمي با استاد علي تجويدي به مناسبت سالروز تولد ايشان

در حوالي  ميدان  ونك  در تهران ، موسيقيداني  زندگي  مي كند كه  تعداد آثاري  كه  ساخته  است  بيشتر از شمار ۸۴ سال  عمر اوست . تجويدي  در پانزدهم  آبان  سال  ۱۲۹۸ در تهران  متولد شد و از همان  كودكي موسيقي  را تحت  نظر پدرش  «هادي  خان  تجويدي » كه  از هنرمندان  برجسته  و از شاگردان  «كمال الملك » بود، فراگرفت .
پدر علي ، علاوه  بر نقاشي  و مينياتور به  موسيقي  آشنايي  داشت ، تار مي نواخت  و از شاگردان  «درويش  خان » بود. علي  در نوجواني  نواختن  «فلوت » و نت  موسيقي  را نزد مرحوم  «ظهيرالديني » فراگرفت  و از شانزده  سالگي  نزد «سپهري » و سپس  «حسين  ياحقي » نواختن  «ويلن » و آموزش  رديفهاي  موسيقي  ايراني  را آغاز كرد.
تجويدي  پس  از چندي  به  كلاس  استاد «ابوالحسن  صبا» راه  يافت  و مدت  هشت  سال نزد وي  به  نواختن  ويلن  و «سه تار» پرداخت  و از آنجا كه  صبا عقيده  داشت  هنرجويان  ويلن  بهتر است  براي  توانايي  در انگشت گذاري  و آرشه كشي ، مدتي «كلاسيك » كار كنند، تجويدي  مدتي  نزد «مليك  آبراهينيان » و «بابگن تامبرازيان » به  آموزش  موسيقي  غربي  پرداخت .
تجويدي  پس  از آن  براي  تكميل  اين  هنر سالها به  مطالعه  در زمينه  «هارموني » (اصول  هماهنگي )، «اركستراسيون » و «كمپوزيتور» (آهنگسازي )نزد «هوشنگ  استوار» پرداخت  و بسياري  از ساخته هايش  از قبيل  «آزاده ام »، «پشيمانم »، «صبرم  عطا كن » و غيره  را خود براي  اركستر بزرگ  تنظيم  و اجراكرد. وي  پس  از فوت  شادروان  صبا تعليم  شاگردان  استاد را در هنرستانهاي عالي  و ملي  موسيقي  برعهده  گرفت .
استاد تجويدي  با همه  هنرمندان  زمان  خود از قبيل ، «غلامحسين  بنان »، «حسين قوامي »، «محمودي  خوانساري »، «ايرج »، «جليل  شهناز»،«فرهنگ  شريف »، «حبيب الله  بديعي » و «پرويز ياحقي » همكاري  نزديكي  داشته  و دارد. وي  صدها ترانه  ساخته  كه  از آن  ميان  مي توان  به  «ديدي  كه  رسوا شد دلم »، «آتش  كاروان »، «سفركرده »، «مرا عاشق  شيدا»، «مي گذرم »، «آشفته  حالي » و...اشاره  كرد.

بهزاد مقوم
پانزدهم آبان ماه تولد استاد علي تجويدي از نوابغ موسيقي ايران است؛ به همين مناسبت معصومه گرايلي يكي از خوانندگان خوش ذوق روزنامه و از پي گيران جدي موسيقي،  توانسته با كوشش شخصي خود، به محضر استاد تجويدي برسد و چند كلمه اي را با وي به گپ و گفت وگو بنشيند. گفت و گو در فضايي صميمي انجام شده كه از نظر شما گراميان مي گذرد.
* شيرين ترين دوران زندگي شما مربوط به كدام يك از دوره هاي سني است، كودكي، نوجواني، جواني و يا ازدواج و پس از ازدواج؟
- دوران نوجواني و نيز زمانهايي كه در محضر استاد صبا به عنوان شاگرد، ويولن و اصول موسيقي ايراني را فرا مي گرفتم. همچنين زماني كه آهنگي مي ساختم كه مورد توجه مردم و علاقه مندان موسيقي قرار مي گرفت، از جمله بهترين لحظات زندگي ام به شمار مي رفت.
* چند آهنگ ساختيد و براي چه كساني؟
- بيش از ۱۰۰ آهنگ و براي اكثر خوانندگان معروف تصانيف و ترانه هاي فراواني ساختم.
* به غير از موسيقي به هنر ديگري هم سرگرميد و در آن تبحري داريد؟
- بله. نقاشي، خوشنويسي و گل كاري را بسيار دوست دارم و گاه گداري تعقيبشان هم مي كنم. به خصوص خوشنويسي كه از سبك و كار استاد اميرخاني بسيار بهره مند شدم.
* چرا برخي از هنرمندان زندگي خوب و پايداري ندارند؟
- چون انتخابشان خوب و مناسب نبوده است.
* فكر مي كنيد مرد يا زن هنرمند، حتماً  بايد با زن و مرد هنرمند ازدواج كنند؟
- خير، بستگي به روحيات افراد دارد و نه هنرشان.
* از نظر شما، يك خانواده خوشبخت هنري چه ويژگي هايي دارد؟
- قاعدتاً اكثر هنرمنداني كه داراي سوابق هنري خوب و تحصيلات مؤثر هستند، در سعادت و خوشبختي زندگي مي كنند.
* فكر مي كنيد در فرا گرفتن و پيشرفت در هنر موسيقي، عوامل ژنتيك، استعداد و اراده چه نقشي مي توانند ايفا كنند؟
- هر سه عامل نقش دارند و نمي توان يكي را از ديگري جدا كرد.
* از كتابهاي مورد علاقه خود بگوييد؟
- كتاب در زندگي زياد خواندم، ولي از خواندن كليدر محمود دولت آبادي و ترجمه شازده كوچولو بسيار لذت بردم. ضمن آن كه كارهاي صادق هدايت را چندان نمي پسندم.
* در ميان شاعران كلاسيك ايران، شعر كداميك را بيشتر مي پسنديد؟
- حافظ، سعدي ومولانا.
* فصل و رنگ مورد علاقه تان چيست؟
- فصل پاييز، چون تمامي رنگها در اين فصل جمع شده اند و رنگهاي مورد علاقه ام نيز سبز، قرمز و زرد هستند.
* چه كسي بيش از همه روي شما و رشد هنريتان تأثيرگذار بود؟
- استاد زنده ياد ابوالحسن صبا.
* چه پيامي براي اشخاص و جوانهايي كه پاك و بي ريا زندگي مي كنند، داريد، كساني كه به هر دليل زخمي و دل شكسته هستند؟
- رابطه خود را با خداي خويش تقويت كنند. برخي از اين مشكلات بدين سبب ظهور و بروز مي كند كه ارتباط افراد با خداوند كم مي شود.

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٢

آميختگي رديف آوازي با رديف سازي ميرزا عبدالله

گفت وگويي كوتاه با محسن كرامتي- مدرس و خواننده آواز

محمد فريادي

محسن كرامتي از جمله چهره هاي نام آشنا و صاحب بصيرت و دانش عرصه موسيقي آوازي است. وي در تدريس رديف آوازي دستي چيره دارد و توانسته شاگردان فراواني را به جامعه هنري تقديم كند. به تازگي شنيديم كه وي در حال كلام گذاري و ضبط رديفهاي سازي ميرزاعبدالله و انتشار آنها است. با وي دراين زمينه و ديگر فعاليتهايش گفت وگويي كوتاه كرده ايم كه مي خوانيد.
* در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟
- فقط درس مي دهم و روي رديف ميرزاعبدالله كار مي كنم. بخشي از كار كه به عبارتي دستگاه نوا و راست پنجگاه بوده به صورت كاست و CD وارد بازار شده و بخشي ديگر، شور، دشتي و كردبيات كه در مرحله كلام گذاري است، به زودي وارد بازار مي شود و بعد از اين كاست سريعاً سراغ چهارگاه خواهم رفت.
* چه مقدار كلام گذاري و ضبط دستگاه نوا و راست پنجگاه از نظر زماني طول كشيد؟
- ۳ يا ۴ سال كلام گذاري اين دو دستگاه طول كشيد. ولي شور سريعتر انجام شد (حدود ۲ ماه) و دشتي و كردبيات هم نهايتاً ۴ يا ۵ ماه ديگر تمام خواهد شد و ضبط اين كار زياد طول نمي كشد يك روز يا شايد هم چند ساعت.
* آيا اين كار فقط جنبه آموزشي دارد يا قابليت اجرايي هم دارد؟
- اين كار هم جنبه آموزشي دارد، هم قابليتهاي بسيار اجرايي. خود من در نوار دلدار براي اجراي گوشه ماوراءالنهر از اين شيوه استفاده كرده ام.
* آيا شما براي مطابقت دادن كلام با گوشه ها از كلام خودتان هم استفاده كرده ايد؟
- كار كلام گذاري اين كار بسيار سخت و مشكل بود و تنها نمي شد از كلام استفاده كرد براي بيان ريتم گوشه ها بايد از بيان هجايي و تحرير استفاده مي شد. ولي من تا آنجايي كه توانستم سعي كردم از شعرهاي حافظ، سعدي و عطار و غيره استفاده كنم، ولي در بعضي موارد چون ريتم شعر با ريتم گوشه يا ميزان كشش كلمات با كشش نتها مطابقت نمي كرد، اجباراً خودم براي اين گوشه ها كلام گذاشتم. گوشه هايي مثل نوروز عرب- نوروز صبا- قرچه- سپهر- روح افزا- خسرواني و قسمت آخر زنگوله كبير و در بعضي از موارد من شعرهاي مثل حافظ و غيره، كلمات را جابه جا مي كردم تا كشش كلمات با كشش نتها مطابقت داشته باشد.
*وقت بيكاري خودتان را چه مي كنيد؟
- بيشتر نقاشي مي كنم و كتابهايي كه ارتباط به نقاشي دارند را ترجمه مي كنم.
* آخرين كتابي كه خوانديد و آخرين كنسرتي كه ديده ايد چه كارهايي بوده؟
- آخرين كتابي كه خواندم به نوعي بازخواني كتاب گرگ بيابان هرمان هسه بود و آخرين كنسرتي هم كه ديدم كنسرت آقاي نوربخش بود كه در كل كار خوبي بود از نظر اجرايي، مخصوصاً اجراي آقاي نوربخش و تنها ضعف كار صدابرداري آن بود.

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٢

تنبور ساز عشق (به ياد مرحوم استاد سيد خليل عالی نژاد)

يكي از ويژگيهايي كه انسان شرقي را از سايرين تا حدودي جدا مي كند عشق به طبيعي زيستن است كه ريشه در نسلهاي كهن دارد، او به دنبال معنويت است و ذاتاً صداي مبدأ هستي را مي جويد. صداي موسيقي درون را كه بر روح و جان انسان مراقبه گر جاري است- صدايي كه با تمام قدرت و محدوده اي تخيل ناپذير انسان را به  وجود و جوهره تماميت هستي سوق مي دهد- ياد بابا غلام همت آبادي به خير كه مي گويد: كوك ساز بايد طوري باشد كه دل نوازنده اش را بلرزاند و كوك زماني اين چنين مي شود كه با ساز دل هم كوك باشد.
حال ما با اين دل بي قرار چه كنيم؟ تا به دروني ترين نقطه صدا، هنگام خلقت برسيم؟ براي رسيدن به اين كوك تحقيقاتي انجام داده ام كه شرح آن در ذيل آمده است، غرض از نگاشتن اين مقاله يك كنجكاوي است براي ارضاي حس شنيداري آنچه كه در گذشته بوده و مسلماً ذائقه و سليقه هنري در هر دوراني دستخوش تغييراتي است و ساز و صدادهي آن نيز از اين امر مستثني نيست. ولي امروز آن قدر سرخوش از شنيدن نواها و نغمه ها هستيم كه بخش عمده و مهمي را كه در موسيقي ما به فراموشي سپرده شده ناديده گرفته ايم و آن چگونگي صدادهي سازهاست.
در واقع با ورود به دنياي جديد قسمت عمده اي از فرهنگهاي اصيل سرزمينمان رو به نابودي است، در اين ميان نگاهي داريم به سازهاي موسيقي ايران و نوع صدادهي (سنوريته) كه در قديم داشته اند و مقايسه آنها با صدادهي امروزشان عامل مهمي كه بعد از كاسه طنيني ساز در صدادهي آن تأثير به سزايي دارد. تار يا سيم به  قول قدما «وتر» مي باشد كه بررسي نوع جنس آن ، چه در قديم و چه در دنياي امروز از اهميت ويژه اي برخوردار بوده و هست. حتي از يك نظر اهميت نوع جنس وترها براي ساز مهمتر از كاسه طنيني ساز مي باشد، چه آنكه با نگاهي كوتاه مي توان به اين مهم پي برد و دريافت كه اين نوع و جنس سيمها (وترها)  بوده كه باعث تغيير كاسه طنيني برخي از سازها شده. در گذشته سازها ، نسبت به وضعيت امروزي حجم كوچكتري داشته اند و هر چه به عقب بر مي گرديم حجم كاسه ساز كوچكتر و عمق آن كم تر مي شود. تا جايي كه بعضي از سازها را (تار) در دوره هايي روي سينه مي نواختند و يا حتي از روي نگاره هاي سنگي متعلق به ۲۵۰۰ قـ. م. مي توان دريافت كه تنبور را نيز بر روي سينه مي نواختند، (شايد به دليل آنكه كوچك بوده و روي پا ايستايي خوبي نداشته است). بعد از طي اين دوره  ها در عصر حاضر شاهد اين نكته هستيم كه بيشتر سازها (تار- سه تار- تنبور) وقتي بعضي از سازهاي كماني مانند كمانچه هاي كاسه اي پشت بسته از لحاظ حجم و اندازه و كاسه بسيار بزرگتر و عميق تر شده اند در صورتي كه اين اتفاق در عود و بربط يا رباب رخ نداده و يا شايد به ميزان خيلي كم حادث شده باشد.
مهمترين عامل اين تغيير در تار- سه تار- تنبور- كمانچه روي كار آمدن سيم هاي فلزي است. سيمهايي كه نه از نظر كيفي و نه از لحاظ كمي فاقد صدادهي استاندارد و مطلوب ايراني هستند.
با از بين رفتن نسبي سنت ساخت تارهاي ابريشمي و زهي(روي سازهاي آن دوره كه طنيني نسبتاً بم را ايجاد مي كرده) سيم هاي فلزي روي كار آمدند. سيم هايي كه از لحاظ كيفي به هيچ وجه براي مصرف موسيقي طراحي نشده اند ، سيم هايي كاملاً غيرطبيعي ، خشك و فاقد استانداردهاي مشخص از لحاظ كمي و كيفي بخصوص براي سازهاي ايراني. (در واقع اين سيمها براي مصارف صنعتي تهيه مي شوند).
به هر حال بعد از روي كار آمدن اين نوع سيمها، نوازندگاني كه تهيه تارهاي ابريشمي و زهي برايشان قدري دشوار بود طبق معمول بدون هيچ گونه مطالعه و ارزيابي شروع به بستن سيمهاي فلزي روي ساز نمودند كه البته با اشكالات فراواني مواجه شدند.
شايد يكي از مشكلات بسيار مهم اين سيمها بر روي سازهاي كم حجم و كوچك آن دوره (آخرين دوره تاريخي مورد نظر است) صدادهي نامطلوب و زنگ بسيار زياد آنها بود كه با توجه به شرايط اقليمي ايران و با نگاهي به تاريخ موسيقي اين مرز و بوم به هيچ وجه رضايت بخش موسيقيدانان و حتي مردم عادي نبود.
بر فرض مثال مي توان از زبان مردم عامي متذكر شد كه هرگاه صداي مطلوب و باب دلشان را مي شنوند بي اختيار جمله (چه صداي گرمي) را به زبان مي آورند.
در اين سرزمين صداي گرم مطلوب و باب طبع مردم است البته اين ادعا ريشه در قرون گذشته و ناخودآگاه جمعي دارد. ما مي دانيم كه بيش از هفتاد درصد ايران عزيزمان را مناطق خشك و كويري و نيمه كويري پوشانده است و اين شرايط تأثير بسزايي در لهجه و صداي ساز مي گذارد و اگر چنانچه قبول كنيم انسان شرقي، ذاتاً (با توجه به شرايط اقليمي و ريشه برخورد با موسيقي در شرق) انسان درون گراست، مي پذيريم كه توليد صدايي دروني توسط نوازندگان و خنياگران گذشته امري كاملاً طبيعي بوده و اين مائيم كه پا به پاي اين عصر بي گفتگو بخشي از يادگار گذشتگان را فراموش كرده ايم.
تحفه نوگرايي (بدون آموزش صحيح) زخمي هم بر صداي سازهاي ايراني  زد كه يحيي و هم نسلانش التيام بخش اين زخم بودند. تا قبل از دوره يحيي تمام تارهايي كه تا امروز حفظ شده اند و بيشتر آنها از ساخته هاي استاد فرج الله مي باشد، همگي سازهاي كوچك و كم حجم هستند. استاد يحيي اولين سازنده اي بود كه با توجه به همان الگو (دهنه نقاره و كاسه) ضمن تغييراتي از حيث زيباشناختي (كه با معماري ايراني و حتي خط نستعليق و نقاشي مينياتور ايراني بي ارتباط نيست)عمق كاسه ساز تار را بيشتر كرد.
شايد يكي از دليلهاي مهمي كه در مورد تغيير فيزيكي كاسه اين ساز در تاريخ موسيقي ايران ناگفته ماند و كمتر توجهي نسبت به آن شد همين مسئله از بين رفتن تارهاي زهي و ابريشمي و صدادهي نامطلوب سيم هاي فلزي روي كاسه هاي كم حجم بوده باشد و يا در تنبور كه مكرراً هم در مسائل موسيقيدانان برجسته اي چون فارابي، صفي الدين، عبدالقادر مراغه اي و ابن سينا آمده وترهاي سازها از روده تابيده شده و استفاده مي شده يا از نوعي تار ابريشم.
استاد نريمان نيز اقدام به ساخت تنبور تركي مي كند كه بسيار كاسه عميق و حجيمي دارد. (البته نسبت به تنبورهاي قديم، امروزه تنبورهايي درست مي كنند كه از تنبور نريمان بزرگتر است)
وقتي تنبورهاي قديمي تر را كه مربوط به دوره هاي قاجار يا قبل تر از آن است مورد بررسي قرار مي دهيم به وضعيتي نظير تار برمي خوريم با كاسه هاي كشيده و كم حجم.
تنبور بر دو نوع است كاسه اي و تركه اي (چمني) كه از تنبورهاي كاسه اي مي توان به تنبور چنگيز گهواره و تركه اي به تنبور استاد ابراهيم كاوه اشاره كرد كه همگي بسيار كم حجم و كشيده هستند.
نگارنده كه خود سالها پيرامون موسيقي و چگونگي صدادهي اين ساز در گذشته تحقيقات فراواني كرده و به نقاط و مراكز مختلف تنبور نوازي سفر كرده ام در يكي از سفرها به جيحون آباد صحنه ، با تنبوري مواجه شدم كه با وجود داشتن كاسه اي كوچك صداي بمي را ايجاد مي كرد، وقتي بيشتر دقت كردم، متوجه شدم كه به جاي سيم فلزي روي آن تنبور زده تابيده شده بسته اند. اين تنبور به تكيه آقا سيد نصر الدين جيحون آبادي تعلق داشت و از قرار معلوم ساز دست خود سيد بوده.
اين ساز صدايي شبيه به ساز رباب داشت و حزن بسيار زيبا و دل انگيزي از صداي آن توليد مي شد كه اين مدتها در ذهنم جلوه گر بود.
تا اينكه چند روز قبل از بزرگداشت استاد سيد امرالله شاه ابراهيمي با يكي از هنرجويان (آقاي رضا ايزدي) مشغول پرده بندي سازها بوديم كه به طور غريبي ياد خاطره ساز مزبور و صداي سحركننده آن سراسر وجودم را فرا گرفت و به اين فكر افتادم زه پرده اي را كه براي دستان بندي به كار مي رود به جاي سيم به كار ببرم و اين كار را روي يكي از تنبورهاي معمولي (امروزي استاد اسدالله امتحان كردم كه صدايي كم ، ولي باب طبع توليد كرد.
بعد از آن با استاد محمد رضا درويشي تماس گرفتم و به شرح ماجرا پرداختم با همان تنبور مذكور براي ايشان قطعاتي اجرا مي كردم ، ايشان ضمن تشويق اينجانب متذكر شدند كه كوك را كمي پائين تر بياورم و در ضمن روي ساز كوچك امتحان كنم بهتر است و دليلش را هم طراحي سازهاي بزرگ و كاسه هاي طنيني براي طنين بيشتر ذكر كردند و فرمودند كه ممكن است تارهاي زهي روي آن گونه سازها خوب جواب ندهد، بعد از تماس تلفني ساز كوچكي از استاد اسدالله را كه در منزل داشتم، زه كشي كردم.
صداي تنبور كوچك به مراتب عالي تر و خوب تر بود با توجه به اينكه زه هاي مربوطه براي بستن دستانها و پرده ساخته شده بودند، نه براي وتر. به هر ترتيب بعد از دو روز نوازندگي با اين ساز با آقاي درويشي تماس گرفتم، ايشان از ساز زهي پرسيدند و بنده هم عرض كردم كه خيلي خوب شده كمي هم براي ايشان نواختم. ايشان پيشنهاد كردند كه در برنامه بزرگداشت آقاي شاه ابراهيمي از اين تنبور استفاده كنم و تأكيد ايشان بر اين بود كه: بگذاريد مردم قدري صداهاي طبيعي را بشنوند ، اتفاقاً اينجانب در مراسم مذكور از ساز زهي استفاده كردم كه قضاوت در مورد صداي آن را به جمعي كه در سالن حضور داشتند مي سپارم.
اما حسي كه اينجانب به عنوان نوازنده در حين اجرا با آن ساز داشتم اين بود كه اين صدا ، صدايي معمولي نبود. صدايي بود از جنس بغض خنياگراني كه نواي سازشان براي امروز غريب است و شايد تكرار صداي گمشده هزاره ها بود كه در دل كوچك تنبور و زيردستان من از جدايي ها شكايت مي كرد، جدايي از اصل اصلي كه خود نوترين است زيرا كامل است و به زم دنياي مدرن هيچ گاه تغيير هويت نمي دهد به دليل ساده طبيعي بودن و باز به دليل طبيعي ساده بودن .

استاد سيد خليل عالی نژاد

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٢

استاد مهران مهرنيا

 

يكشنبه، ۱۸ خرداد. ساعت ۱۱ و ۲۳ دقيقه و ۲۳ ثانيه، خبري روي سايت ايسنا جلب نظر مي كرد: «يك شاگرد از بررسي شيوه نوازندگي استاد خود در كنسرواتوار تهران خبر داد.»
از تيتر خبر معلوم نبود كدام شاگرد؟ كدام استاد؟ اگر كسي كنجكاو نمي شد ( يا بيكار نبود)، به سادگي از كنار آن مي گذشت، اما تا رفع اين ابهامات يك كليك بيشتر فاصله نبود. متن اصلي را كه مي گشودي تازه اصل خبر هويدا مي شد: «سه شنبه ۲۰ خرداد ماه، برنامه پژوهشي، سخنراني، اجراي موسيقي و پخش فيلم با موضوع بررسي شيوه نوازندگي محمدرضا لطفي در كنسرواتوار تهران برگزار مي شود. مهران مهرنيا نوازنده و شاگرد لطفي با بيان خبر فوق به خبرنگار ايسنا گفت: «از ديد من لطفي...»
دو روز بعد سالن كوچك كنسرواتوار تهران مملو از دوستداران هنر و موسيقي بود. گويا تا به حال در آن سالن كوچك اين همه آدم هاي بزرگتر از آن جمع نشده بودند؛ علاوه بر مشتاقان تار و سه تار، بهزاد معافي سرپرست كنسرواتوار، پيروز ارجمند آهنگساز و موزيسين، يك نماينده مجلس، معاون پارلماني وزير ارشاد و مسئول سابق صدور مجوز مركز موسيقي نيز حضور داشتند.
پس از نمايش فيلم، مهران مهرنيا در ابتداي برنامه كمي تا مختصر درباره لطفي و ويژگي هاي شخصيتي و موسيقايي او گفت: به نظر من محمدرضا لطفي تركيب ايده آلي از تمامي نوازندگان پيش از خود است. او از درويش خان گرفته تا ني داوود، مجد و شهناز تركيبي شيرين و قابل توجه ايجاد كرده است. طوري كه در ابتدا به نظر مي آيد اين سبك نوازندگي خاص اوست. در حالي كه هيچ چيز ابداعي در نوازندگي او به چشم نمي خورد بلكه تركيبي ويژه از بهترين نوازندگان قبل از خود است. مهرنيا فارسي زبان بودن لطفي، تسلط كامل او بر رديف آوازي، دوستي و همنشيني او با شاعران و هنرمندان هم عصرش نظير هوشنگ ابتهاج و جديت و پشتكاري كه در يادگيري هنر موسيقي سنتي و اصيل ايراني از خود نشان داد را از جمله عوامل موفقيت لطفي در اين زمينه بيان كرد و از او به عنوان هنرمندي نام برد كه در اجراي موسيقي انديشيدن را فراموش نمي كند.
مهرنيا سپس با اشاره به اين كه لطفي به كارگيري تكنيك هاي غربي و ذهنيت ناشي از آن را از جمله خطراتي مي داند كه موسيقي سنتي ما را تهديد مي كند، سعي كرد گوشه هايي از بيات ترك را با ساز تار و مضراب هاي خاص آن به شيوه نوازندگي او به نمايش بگذارد.
در بخش دوم برنامه نيز پس از نمايش قسمت هايي از اجراهاي لطفي در خارج از كشور، مهران مهرنيا درباره سه تار و ويژگي هاي تكنيكي اين ساز نكاتي ذكر كرد و سپس با اشاره به اين كه لطفي در اجراهاي خود از برخي ريتم هاي خانقاهي استفاده مي كند و يا سه تار را به شيوه چگور و تنبور يا با مضراب تك سيم مي نوازد خاطرنشان ساخت: لطفي در عين حال كه به اصول سنتي موسيقي ايراني بسيار پايبند است، خود را يك بداهه نواز موفق مي داند و به همين خاطر انتشار صوتي و تصويري اجراهاي خارج كشور خود را در ايران به طور جدي دنبال نمي  كند. بنابراين در اين مورد نمي توان به كاست ها و يا CD هاي موجود او استناد علمي و منطقي كرد. او در همين زمينه براي دريافت شيوه هاي سنتي نوازندگي لطفي، علاقه مندان را به كاست «به ياد عارف» خصوصاً قسمت ماهور آن ارجاع داد.
پايان بخش اين قسمت نيز اجراي گوشه هايي در دستگاه شور «لا» كه لطفي آن را بسيار دوست مي دارد، با ساز سه تار بود كه به شدت مورد توجه حاضران قرار گرفت.
*
ساليان درازي است- بيش از دو دهه- كه از محمدرضا لطفي خبري نيست. هم از او خبري نيست هم درباره او خبري نيست اما هنوز نه تنها نسل پيشين كه نسل سوم ايران نيز او را مي شناسند و بسياري از نوازندگان جوان امروز مي خواهند مثل او ساز بزنند و اين از عجايب روزگار است كه نسل امروز ما هنرمندي را مي شناسد و از او تأثير مي پذيرد كه بيش از ۲۰ سال است در كشور برنامه اي نداشته است. به راستي راز و رمز اين آشكار صنعت پنهان را در چه بايد جست؟...

استاد مهران مهرنيا

  
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٢

استاد داود آزاد

روز سه شنبه مورخ 27/3/82 روزنامه همشهري مصاحبه اي با استاد داود آزاد رو چاپ كرده بود كه خوندش خالي از لطف نيست . متن مصاحبه به اين شرح است :

گفت وگو با داوود آزاد، نوازنده و خواننده

ريشه در عشقي مشترك

از بيست سالگي در تبريز ساز را شروع كردم اما از آنجا كه در تبريز هيچ استاد «تاري» وجود نداشت از طريق گوش و معلم غيرحضوري تعليم يافتم. كار هر استاد قديمي را كپي مي كردم تا اينكه خود توانستم آنچه مي خواستم بنوازم. سال ۶۸ اولين سالي كه دانشكده موسيقي در تهران تأسيس شد در امتحان ورودي شركت كردم و به گفته ممتحنين نفر اول بودم. اما نمي دانم چرا هرگز اسمم در جرايد نيامد. آواز را نيز بدون استاد فرا گرفتم و آن را نيز از طريق شنيدن و سپس كپي ازآثار افرادي چون طاهرزاده و اقبال شروع كردم. هيچ كس جزء خدا حامي ام نبود.
* تعريف شما در خصوص موسيقي ملي به طور عام و خاص آن چيست؟
- وقتي صحبت از موسيقي ملي مي شود، انسان به ياد اركستر ملي مي افتد كه در آن چيزي حدود ۵۰ يا ۶۰ نوازنده وجود دارد و مي نوازند. اما زماني كه از موسيقي ملي مي گوييم، موسيقي اي است كه از فرهنگ ما نشأت گرفته شده و به نظرم به همان موسيقي رديفي مي رسيم. اين موسيقي مي تواند به شكل گروه نوازي يا تك نوازي اجرا شود. اين موسيقي، موسيقي ملي ماست.
بنابر اين موسيقي پاپ را چگونه موسيقي اي مي دانيد؟
- من اين موسيقي ها را موسيقي ملي نمي دانم. ما نمي توانيم در دانشگاه آكسفورد موسيقي پاپ را روي صحنه ببريم و بگوييم اين موسيقي ماست.
* چرا؟ اين ادعا به دليل اين است كه ريشه فرهنگي ندارد؟!
- ما هيچ ريشه فرهنگي در موسيقي پاپ نداريم. اين موسيقي حتي متعلق به غرب هم نيست. اصلاً مشخص نيست به كجا تعلق دارد. زيرا موسيقي پاپي كه هم اكنون وجود دارد تركيبي است از موسيقي عربي، تركي و... به نظرم اصلاً نمي توان آن را يك موسيقي ملي دانست. موسيقي پاپ، يك موسيقي بازاري است. يك موسيقي عوام نه چيز ديگري.
* بود و نبود اين موسيقي را در جامعه چگونه ارزيابي مي كنيد؟
- من با تخصص خودم برخورد مي كنم با بودن اين موسيقي مخالف نيستم. اما مهم اين است كه چگونه به آن بها بدهيم. اينگونه برخورد با اين موسيقي، مطرح كردنش از طريق رسانه ها به خصوص راديو و تلويزيون و توجه مردم را به آن جلب كردن، چندان جالب نيست و آن را نمي پسندم. زيرا بشر به گونه اي است كه خيلي زود عادت مي كند و بعد از مدتي آن را طلب مي كند. حتي بعد از زماني كوتاه مي تواند آن را زمزمه كند. در فرهنگ غرب نيز زماني كه مي خواهند مردم را به چيزي عادت دهند، آن را زياد تكرار مي كنند. از تلويزيون پخش مي شود راديو آن را تكرار مي كند و بعد از مدتي ملكه ذهن مردم مي شود. بنابر اين وجود هر موسيقي لازم است ولي چه ضرورت دارد كه اينقدر به موسيقي كه ريشه فرهنگي براي مردم ما ندارد بها داده شود.
* پس اگر درست دريافت كرده باشيم، يكي از دلايل پرداختن به موسيقي پاپ و علاقه به آن همين مطرح كردن آن است؟
- تبليغات نقش مهمي در اين مسأله دارد و يكي از دلايل ديگر ركود و خمودگي موسيقي سنتي ما. مثلاً «تاري» كه ميرزاحسينقلي مي زد، امروز كسي نمي زند، يا آواز آن زمان ديگر خوانده نمي شود. اگر زماني بتوانيم نمونه آن اجراهاي قديم را داشته باشيم چه بسا، بسياري از كساني كه به موسيقي رغبت نشان نمي دهند به سراغ موسيقي سنتي بروند. به قدري شيوه هاي اجراي موسيقي قديمي از بين رفته است كه اگر دوباره اجرا شود، خود به نوعي يك نوآوري است.
* فكر مي كنيد علت از بين رفتن شيوه هاي قديمي چيست؟
- به نظرم بزرگترين علت آن اين است كه متأسفانه همه به دنبال نوآوري هستند. اين بحث نوآوري بسيار مخرب عمل كرده است. به اعتقاد من يك نوازنده مي بايست مدتي به تكرار آثار بزرگان بپردازد تا بعد بتواند نوآوري به وجود آورد. اما متأسفانه مي بينيم يك نوازنده بعد از مدت كوتاهي مثلاً سه سال ساز زدن از خود توقع نوآوري دارد.
* نوآوري در موسيقي چه جايگاهي دارد؟
- جايگاه نوآوري در موسيقي بسيار برجسته است. اگر كسي نوآوري را نپذيرد بدين معني است كه مخالف تكامل است. ولي اساس به كارگيري آن بسيار مهم است. بايد ديد فلسفه اين نوآوري چيست و از كجا بايد شروع كرد. به نظر من نوآوري بايد براساس موسيقي سنتي باشد. براساس رديف هاي اين موسيقي مثلاً اينكه با شصت روي بم تار بزنيم و بگوييم اين نوآوري است، نه، با اين موافق نيستم. البته به شكل هاي مختلف مي توان در موسيقي نوآوري كرد. اما مهم اين كه، نوآوري كار بسيار مشكلي است. در غرب نيز اين اتفاق وجود دارد كه براي رسيدن به نوآوري موسيقي هاي مختلف را با هم تركيب مي كنند. كه من نيز يكي از كارهايم همين بود و روي ملوديهاي «باخ»، اشعار مولوي را خواندم كه شايد ۱۰ درصد ملودي باخ و ۹۰ درصد بقيه هيچ ربطي به باخ نداشته باشد كه اگر اشعار را جداگوش كنيم، متوجه مي شويم موسيقي ايراني است. اما نوآوري براساس رديف كار بسيار سختي است. بايد روح رديف را بشناسيم و بدانيم مي خواهيم چه كار كنيم. دانش، آگاهي و شم قوي مي خواهد كه كار هركسي نيست.
* شما فكر مي كنيد همچنان بايد به رديف موسيقي هاي ايراني وفادار بمانيم؟
- حتماً، صددرصد. اگر نباشيم نمي توانيم به اين نوآوري برسيم. مثلاً هر موسيقي كه بخواهيم بنوازيم، به نوعي در يكي از گوشه ها مي گنجد. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم بايد به آنها وفادار بمانيم.
* قابليت هاي رديف موسيقي ايراني چقدر است؟ به اعتقاد شما چقدر در آموزش اين رديف ها بايد دست شاگرد را باز گذاشت و چگونه مي توان او را در حيطه رديف موسيقي راهنمايي كنيم؟
- در رديف ما دو بخش داريم. اول بداهه نوازي و بعد رديف نوازي. رديف نواز كاملاً رديف را مي نوازد. اما بداهه نواز، رديف را ياد گرفته و براساس آن بداهه مي نوازد كه بسيار سخت است. بداهه نوازي كاري بسيار مشكل تر از رديف نوازي است. زيرا يك بداهه نواز بايد حس و شم خلاقيت در لحظه را داشته باشد كه اين خود نوآوري است.
* فكر نمي كنيد اجراي رديف به تكرار آن بينجامد؟
- بداهه نواز مي تواند اين فرم ها را در لحظه تغيير دهد كه اين كار نيز توسط حس او انجام مي شود. اين كار قابل آموزش نيست و كاملاً حسي است. يك هديه است كه خداوند به فردي داده است. ما موزيسينهايي داشته ايم كه دانش رديفي نداشتند، اما بداهه نوازان قهاري بوده اند. اين استعداد خدادادي است كه امكان دارد در هر نسل دو يا سه بداهه نواز به وجود آيد.
* سنت و مدرنيسم را در موسيقي چگونه ارزيابي مي كنيد و ريشه هاي موسيقي ما كجاست؟
- در حال حاضر، موسيقي ما صد درصد تحت تأثير موسيقي غرب است. با حضور ويلن و ورود «نت» توسط آقاي وزيري، موسيقي ما متأثر از غرب شد و فواصل پرده ها تغيير كرد و منطبق بر موسيقي غربي شد. مثلاً موسيقي زمان آقا علي اكبرخان فراهاني اصلاً به موسيقي زمان ما شباهت ندارد. موسيقي سنتي ما از ۵۰ سال گذشته به سمت موسيقي غربي رفته است. مثلاً شما اصلاً ديگر نمي توانيد آواز طاهرزاده را هيچ وقت بشنويد يا آواز اقبال و امير قاسمي را. جالب اينجاست كه در آن زمان هر آوازخوان سبك خاص خودش را داشت. اما امروزه همه تقليد مي كنند كه اين تقليد به روش آموزش برمي گردد. زيرا اساتيد دوست دارند همانند خودشان را تربيت كنند. در حالي كه معلمي خوب است كه نمونه خودش را تحويل جامعه ندهد بلكه شاگردش را شكوفا كند. مثلاً امروزه نوازنده تار دقيقاً نوع ساز گرفتن و نحوه زدن خودش را به شاگرد ياد مي دهد. در صورتي كه بايد اين استاد يك سري اصول را بگويد و بعد به او اجازه دهد كه شخص خودش باشد. مثلاً در آواز اينگونه نبوده كه استاد تك،تك كلمات را بگويد و شاگرد آن را تكرار كند، بلكه استاد يك بار مي خواند و بعد شاگرد با حس خودش آن را ياد مي گرفت و مي خواند. بعد استاد ايرادهاي اساسي و اشكالاتي مثل زيادي تحريرها و... را اصلاح مي كرد. همين باعث مي شد كه سبك هاي مختلف به وجود آمد.
* موسيقي سنتي ما در غرب چگونه است. در خصوص موسيقي عرفاني ما نيز توضيح دهيد؟
- موسيقي سنتي ما با اين فرم اجرايي در غرب هيچ جايگاهي ندارد. من تجربه سه ساله در غرب داشته ام. به نظرم اين موسيقي اگر به يك مكتب خاص متوسل شود مي تواند مطرح شود. هم اكنون تنها مكتبي كه همه دنيا به دنبال آن هستند، مكتب تصوف است. مكتب وحدت وجود. فقط از اين راه مي توان موسيقي عرفاني را كه ويژگي خاص خودش را دارد در تمام دنيا مطرح كرد. موسيقي سنتي و موسيقي عرفاني، دو موسيقي از هم جدا نيستند. تمام هنرهاي ايراني به نوعي با عرفان در ارتباطند. ادبيات، معماري، خطاطي و موسيقي... . موسيقي عرفاني موسيقي اي است كه از دل سرچشمه مي گيرد. دانش و تكنيك همه وسيله اند اما توجه داشته باشيد كه موسيقي ايران به هيچ وجه مثل سينماي آن مطرح نيست.
* آيا در غرب فرهنگ وحدت وجود در موسيقي نمود پيدا كرده است؟
- غربي ها در موسيقي خودشان به دنبال چيز ديگري هستند و مثلاً در موسيقي مثل موسيقي هند به دنبال چيز ديگر. ارتباطي كه آنان با موسيقي هند دارند با موسيقي ما ندارند و اين باز به همان مسأله تصوف برمي گردد. زيرا در موسيقي هند روحي وجود دارد كه در موسيقي ما از بين رفته است.
* آيا اشتراكاتي در موسيقي ايران و ديگر موسيقي هاي دنيا وجود دارد كه اين وحدت وجود را بسازد؟
- صد درصد. زيرا من در كاري كه در موسيقي باخ انجام دادم به اين نتيجه كه شما اشاره كرديد رسيدم. فهميدم تمام موسيقي ها ريشه و منبعشان يكي است. همه از يك منبع سرچشمه مي گيرند. همه در يك عشق مشترك ريشه دارند. بعضي ملودي هاي كلاسيك را كه دقت مي كنيد، متوجه مي شويد كه كاملاً ايراني است. شايد در يك نگاه كلي تمام موسيقي ها را يكي ببيني. شايد تمام موسيقي ها عرفاني باشد مشروط براينكه هنرمند نخواهد خودش را به رخ بكشد و خودش را ابراز كند.
* جايگاه كلام در موسيقي كجاست؟ بود و نبودش براي ايجاد حس عرفاني چقدر مهم است؟
- وجود كلام اين ارتباط را واضح تر مي كند و اشخاصي كه در عالم و فضا غرق هستند با موسيقي با كلام بهتر ارتباط برقرار مي كنند. اما انسان هاي عادي بايد كلام را بشنوند و هردوي اينها لازم است.
* شما در تقابل حس و تكنيك كدام را ارجح مي دانيد؟
- تكنيك چيزي است كه مي توان به آن رسيد. هر فردي با تمرين زياد به آن دست مي يابد. اما دير يا زود دارد. بعضي زودتر به نتيجه مي رسند و بعضي ديرتر. اما بالاخره مي رسند. اما حس اكتسابي نيست. اول بايد عنايت حق شامل حال انسان شود و سپس در درون انسان اتفاقي رخ دهد. بدين معني كه يك حركت باطني به وجود مي آيد تا به اين حس و حال برسد. مثلاً مي توان يك موسيقي را تقليد كرد و آن را كپي زد، ولي اين كپي زدن كاذب است و حس و حال واقعي را ندارد. در موسيقي هم حس و هم تكنيك بسيار مهم است. نمي توان به يكي پرداخت و از ديگري غافل شد. يك نوازنده مي بايست هم تكنيك، هم حس و هم دانش رديفي داشته باشد و نيز سبك ها را بشناسد. حتي در موسيقي عرفاني كه هرگز خودش را مطرح نمي كند بايد اينها كه ذكر كردم وجود داشته باشد. زيرا اين دانش ها كانالي را بين نوازنده و حضرت حق به وجود مي آورد تا بعد از اين ارتباط، مخاطب موسيقي «حق» را به وسيله نوازنده بشنود.
* فكر مي كنيد راه هاي رسيدن به اين حس چيست؟
- پالايش دروني و روحي و مطالعات ادبي و عرفاني كه تنها جنبه تئوري نداشته باشد زيرا در موسيقي ما با كار عملي مواجه هستيم و راه هايي را بايد طي كنيم. فكر مي كنم اين هفت دستگاه موسيقي مانند هفت پله تصوف است. دقيقاً همانند طريقت كه بايد پيموده شود. در طي طريقت شما بايد با خودتان كار كنيد. شناخت پيدا كنيد خودتان را تصفيه كنيد تا اول حس وصل به وجود بيايد حس و حالي كه ديگر شما نباشيد. تا «تو» باشي انرژي واقعي ظاهر نمي شود. شما يك وسيله بيش در موسيقي نيستيد. حتي در موسيقي غرب نيز اين حالت وجود دارد. مثلاً در موسيقي باخ. هرگز باخ نمي گويد اينها كار من است. مي گويد: «موسيقي خدا». اگر فردي به اين مرحله برسد، از آنجا كه حق كامل است بنابر اين، تكامل حق برروي كار وي تأثير مي گذارد و يك موسيقي كامل ارائه مي دهد. همچنين حس و حال و جريانات خصوصي زندگي يك هنرمند در كار او تأثير مي گذارد. مثل شكست ها، موفقيت ها، ضربه ها، همه و همه مؤثر است.موسيقي وسيله متعالي شدن است. داستان طريقت عرفاني ماست.
* صاحب سبك شدن در موسيقي چگونه است؟
- پيدا كردن سبك در همه هنرها تقريباً به گونه اي شبيه هم است. در ابتدا بايد كار استاد را كپي كرد، توانايي و ويژگي هاي اساتيد را به دست آورد و بعد آهسته آهسته حال و هوا، تكنيك و سبك خود را در آن گنجاند. البته اين روش بسيار طولاني است.
* اساتيد شما چه كساني بودند؟
- من هيچ استاد ظاهري نداشتم. هيچ استادي نداشتم كه جلو من بنشيند، ساز بزند و من نگاه كنم و ياد بگيرم. اما استاد غيرمستقيم داشتم. نوارهاي اساتيدي چون هرمزي و بيگچه خاني به دستم مي رسيد و تمرين مي كردم. من براي اولين بار تار را دست يكي از دوستانم ديدم وجذب آن شدم و به دليل مخالفت هاي خانواده ام مجبور شدم خودم يك تار بسازم كه هنوز هم آن را دارم. من چهار سال با آن تار دست ساز خودم تمرين كردم و بعد از سال ۶۵ كه به تهران آمدم تازه توانستم استاد بيگچه خاني را از نزديك ببينم. سعي كردم از اساتيد مختلف شيوه نوازندگيشان را كپي كنم تا اينكه گوشم به مرور قوي شد و با شنيدن صداها پيدا مي كردم چه مضرابي نواخته مي شود و حتي با شنيدن ساز هركس پي مي بردم كجا راست مي زند و كجا چپ. سپس رديف هاي آوازي استاد دوامي را كار كردم و بعد به سراغ پيشكسوتاني چون طاهرزاده و اقبال رفتم.
* هيچ وقت فكر مي كنيد در موسيقي به خط پايان برسيد؟
- نه، به هيچ وجه. زيرا موسيقي از عالم ملكوت است. زبان عالم وحدت است. وحدتي كه ما در آن بوديم. وقتي كسي ساز مي زند، نمي توان گفت كه او چه مي زند، اما مي توان فهميد كه چه مي گويد. در حقيقت اين نوازنده با بخشي از وجود ما كه از آن عالم است، ارتباط برقرار مي كند. در ملكوت غنايي است كه هرگز تمام نمي شود. ممكن است تكرار شود، اما هرگز تمام نمي شود. همه چيز امكان دارد تكرار شود و اين تكرار بد نيست. بلكه به يك صيقل مي رسد. مثل ذكر است كه از تكرار آن يك پاكي نصيب انسان مي شود و آيينه دل را از زنگار پاك مي كند.
* و به عنوان سؤال آخر در موسيقي به دنبال چه هستيد؟
- من به دنبال خود موسيقي نيستم، موسيقي براي من يك وسيله است تا مخاطب را به وسيله آن كمي به سمت عالم معنا و عالم حقيقت ببرم. با موسيقي سفري آغاز مي شود تا بتوان به آن ديار رسيد. در اين سفر نوازنده و مخاطب هر دو عازمند. بعضي ها كه اهل تفكرند دريافت هاي خوبي از اين مسأله نصيب شان مي شود و زندگيشان عوض مي شود.

استاد داود آزاد   
نویسنده : Shahram Ghassemi ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ تیر ،۱۳۸٢

← صفحه بعد